السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
386
تفسير الميزان ( فارسي )
حال اين عمل چه از ناحيه برادر و يا پسر عمو باشد ، و چه از ناحيه بيگانه . مترجم : در فقه شيعه و سنى اين مسئله مورد اختلاف است كه آيا برادر ولايتى نسبت به ازدواج خواهر دارد يا خير ، ابو حنيفه و شافعى در يك قولش و نيز مالك قائل به ولايت شدهاند ، و شيعه قائل به اين است كه ولايت ندارد ، چون دليلى بر آن نيست . « 1 » و در تفسير عياشى در ذيل آيه : « * ( وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ ) * . . . » از امام صادق روايت آمده كه اين آيه را تلاوت كرد ، سپس فرمود : فرزند ، ما دام كه شير مىخورد متعلق به پدر و مادر است ، و هر دو بالسويه با فرزندشان مرتبطند ، ولى همين كه از شير گرفته شد پدر از مادر و بستگان وى به او نزديكتر و سزاوارتر است ، و اگر پدر ، زنى را پيدا كند كه با روزى چهار درهم او را شير بدهد ، و مادر گفت من پنج درهم مىگيرم ، پدر قانونا مىتواند فرزند را از همسرش بگيرد ، و به دايه بدهد ، ليكن اين عمل اخلاقا درست نيست ، و نوعى اجبار و خشونت نسبت به فرزند است ، و او را در دامن مادرش باقى گذاشتن به لطف و مهربانى و مدارا نزديك است . « 2 » و نيز در همان كتاب و از همان جناب روايت آورده كه در ذيل جمله « * ( لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها ) * . . . » فرمود : بسيار اتفاق مىافتاد كه زن هنگام جماع ، دست رد به سينه شوهر مىزد ، و مىگفت مىترسم حامله شوم ، با اينكه من بچه دار هستم ، و چه بسا مىشد كه شوهر از جماع خوددارى مىكرد و مىگفت مىترسم حامله شوى و دختر آورى ، و من مبتلا به كشتن وى شوم ، و لذا در اسلام خداى تعالى نهى كرد از اينكه مرد موجب زيان زن گردد و يا زن باعث ضرر مرد شود . « 3 » و نيز در همان كتاب از امام باقر و يا امام صادق ع روايت كرده كه در ذيل جمله * ( « وَعَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِكَ » ) * فرمود : منظور خرج است ، اگر شوهر در همين ايام از دنيا برود نفقه زن مطلقه اش را بايد ورثه او بدهند . « 4 » و نيز در همان كتاب از امام صادق ع روايت كرده كه در معناى همين جمله فرمود : وارث هم مانند خود متوفى نبايد زن مطلقه را آزار دهد ، مثلا بگويد نمىگذارم بچه اش به ديدنش برود ، و زن مطلقه هم وارث را نبايد آزار دهد ، مثلا اگر ورثه چيزى نزد او دارند از دادنش مضايقه نكند ، و ورثه نبايد بر آن كودك سخت بگيرند . « 5 »
--> ( 1 ) نقل از خلاف شيخ ، جلد دوم ، صفحه 148 ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 1 ص 120 ( 3 ) تفسير عياشى ، حديث 382 ( 4 و 5 ) تفسير عياشى ، ص 121